میر مهنای بندرریگی
کتاب میر مهنای بندریگی که نویسنده آن عبدالحمید قیصری (پدرم) است که هنوز چاپ و منتشر نشده است,تکه هایی از کتاب را برای شما مینوسم.
در زمان پادشاهی زندیه که کریم خان زند حاکم بر ایران بود و محل حکمرانی او شیراز بود,بندری کوچک بنام بندرریگ،بندرریگ بندری آرام و با صفا که مردم آن در خانه های کاهگلی زندگی میکردند.این بندر حاکمی بنام میر مهنا داشت که بسیار شجاع و جسور بود و مناطق بندرریگ،خارگ و رود حله تحت حکمرانی او بود.
وکیل الرعیا که حاکم ایران بود دستور داده بود که از حاکمان محلی از جمله میر مهنا حاکم بندرریگ همه ساله مبالغ هنگفتی بابت مالیات دریافت گردد.حاکمان محلی نیز به ناچار و به هر ترتیب و تحت هر شرایطی که بود می بایست مبلغ مورد نظر را تامین و به نماینده خان بزرگ پرداخت نمایند.اهالی مناطق بندرریگ،خارگ و رود حله از طریق دریانوردی،ماهیگیری،کشاورزی،صید مروارید امرار معاش می نمودند.
بندرریگ از اوضاع اقتصادی نسبتاً خوبی بر خوردار بود و وضعیت خوب و اوضاع اقتصادی و اجتماعی بندرریگ برای بسیاری از حاکمان ساحلی از جمله حاکم بوشهر بسیار نگران کننده بود و از این نظر همه روزه با حیله و ترفند های فراوان تصمیم به نا آرام نمودن اوضاع و نفاق و شکاف در این بندر را داشتند.
در یکی از روز های گرم تابستان که معمولاً مـــد آب به حد نهایی خود میرسد و با توجه به عدم بلندی در سواحل بندرریگ سطح وسیعی از دشت های کنار ساحل زیر پوشش اب دریا قرار میگرفت.ماموران وصول مالیات بمنظور اخذ مالیات به این بندر اعزام شده بودند،میر مهنا با تنی چند از یاران خود در کنار ساحل در حال قدم زدن بودند، ماموران وصول مالیات در همان مکان در حالیکه آب با سرعت در حال پیشروی بود از میر مهنا در خواست پرداخت مالیات را کردند.
ماموران مالیات که به حرکت سریع و پیشروی آب نگاه میکردند میر مهنا با اعتماد به نفس و پشتیبانی مردمی با غرور اعلام کرد که اهالی بندرریگ قادر به پرداخت مالیات بیش از درآمد شان نیستند و وکیل الرعیا نیز نمی بایست بیش از این به اهالی این مناطق احجاف نماید.مامورین که اسرار داشتند تا در اسرع وقت مالیات را پرداخت کنند و بدون دریافت مالیات منطقه را ترک نخواهند کرد.میر مهنا دید که مامورین به این سادگی این منطقه را ترک نمی کنند صلاح را در این دید که به سادگی و بدون پرداخت دیناری آنجا را ترک کنند.میر مهنا دوباره نظر آنها را به پیشروی و حرکن سریع آب جلب کرد،میر مهنا اعلام کرد که اگر این منطقه را ترک نکنند به آب دستور میدهد که بسرعت حرکت و مامورین و خان زند را از بین ببرد.خان زند لحظه به لحظه میدید که آب دریا در حال پیشروی است، آنها که به چشم خود تا به حال جذر و مد دریا را ندیده بودند و از رشادت,چابکی و هشیاری میر مهنا شنیده بودند تصمیم به ترک آن منطقه گرفتند.
تمام مطالب بالا از یکی از قسمت های این کتاب بود که به ذهن من خطور کرد نوشته شده و از نحوه نوشته شدن مطالب مشکلی نگیرید (چون از خود کتاب نوشته نشده) متشکرم.
